تبليغاتX
آدمای حیوون یــــــــا حیوونای آدم

آدمای حیوون یــــــــا حیوونای آدم

و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است براى خدا سجده مى‏كنند و تكبر نمى‏ورزند


Home | Email | Night skin | About | Archive | Link

در خانه ي ما چوبي بود

 

ولي در ذهن پر از خاطره من

 

در كنار نور آيينه نمود

 

شاخه هاي خانه پر گل بود

 

ولي در ذهن پر از تصويرم

 

همه گل ها تكه هاي ابر بود

 

در كنار خانه جويي بود

 

سنگ هايش پر از احساس و وجود

 

صبح دم ها آسمان نيلي بود

 

آب هم فاصله ها را مي شست

 

و تصويري از ابر براي سنگ هايش مي ساخت

 

ابر ها شيطنت كنان و بازيگوش در كنار صداي سنگ ها و صدف ها

 

گوش به فرمان مادر مهربان

 

همگي مي شدند سراپا گوش

 

الماس هفت رنگ آسمان نيز از سفر مي آمد

 

خوش به حالش هميشه سفر استا

 

نور مي پاشيد و رنگ ها مي ساخت

 

همگي گوش به احساس هم

 

روي جاده هاي نور در حركت

 

مقصد ما و همه آنجا بود

 

ولي دورتر از هر كجا آباد...

 

شايد جايي كه هفت هزار بار از ستاره ي من دورتر بود

 

اما دست يافتني تر...

 

خانه ي ما روز است

 

پر نور و رنگ و رنگين كمان

 

رنگ ها گوش به احساس من اند

 

رنگ ها مي فهمند

 

سدره را مي سازند

 

همگي شادو پر آواز شديم

 

و صداي خنده هامان را

 

آسمان رنگي زد

 

سنگ ها زنگي زد

 

همهگي شادو پر از ذوق وجود

 

با همه پا كه بود سراپا نگاه

 

روي جاده هاي نور

 

رو به سمت ابديت

 

سر مي خورديم....

 

 

+ نوشته شده در 87/03/27ساعت 12:54 توسط خودم |




Design by : Night Skin