تبليغاتX
ما محکومیم به تحمل فهم افراد...
 
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است براى خدا سجده مى‏كنند و تكبر نمى‏ورزند
   
  تاریخ که می کشیدم تازه ملتفت شدم

دی دود شده بود و بهمن نصف!

به خود آمدم و گفتم
"عجب..."

جا مانده ام در شکوفه ی زمستان

حکایت من به حکایت بند انگشتی ای می ماند

که دنیا دیدنش را پس می زد و

دم از ترس ...

چنگ "می زدم"

به خاطره دل شما،دل شما،دل شما

سال های سال بود!

اما چون نمی دانستم که شما بیمارِ تب واژه اید نه نواها!

هی ساز از پی ساز آوردم
از ضربی و زهی گرفته
تا این اواخر که به دهنی ختم شد...
افاقه نکرد که نکرد

زمستان من لایتناهی ست...

برف که می نشیند روی رد پایم را نمی گیرد

پیش از ازل تا بعد از ابد

رد پای من در برف

آنکه گفتم زمانش بود...

اصلا احوالاتم هل نیست

منکر هرچه جابجایی در جملاتمو

که گفته؟

یک سال کوچکتر شدنم نزدیک نیست...

این حرفها را ولش کنید آمده بودم که بگویم

به تو

برف را که نباید در فریزر خانه قایم کرد

برای فصل هایی که تنها خاطره زمستانندو الکی بهشان می گویند فصل

امروز خواندم

"حالا اگر بخواهم یک مشت برف کنار

بگذارم

برای بهار بعد، برای تابستان

کجا امن تر از یقه ی بی خبر پیراهنت؟"

اینجوری دیگر دل دوستانت را که با شوق

در همان موقع که "عطش آبها را گواراتر... "می کند

پی ات تا فریزر برای برف بازی آمدند پر اندوه نمی بینی...

و این را هم برای شما سروده ام عالیجناب

من به خاطره دل شما، دل شما، دل شما

چه سال های سال

چنگ مهربانیِ مرا ننواختم!!!

 

پ ن:

"عجب..."

حواسم را هرجا که پرت می کنم

کنار برف فرو می آید...

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط خودم
 
   
  این منم

وجود دارم

بدبخت تر از همیشه

ساعت 12 ظهر مرداد ماه خودش شرط لازم و کافیه برای اثبات این ادعا

آفتابی که حتی تو اتاقتم اشعه اش تو مغزته

مغزم می جوشه

مثه آب تو کتری

این منم

یه نمودار اکیدا نزولی

الی الابد

مسواک کشیدن رو دندونای شیریم که تموم می شه

می فهمم جای چهارتا دندون تو فک بالاییم پر شده!

کفو که تف میکنم

تو روشویی پر کف می شه با راه راه های قرمز

با ته دسته ی مسواک که مخلوطش می کنم کف صورتی درست می شه

منو یاده خامه و مربا آلبالو می ندازه

یاده پروانه

یاده عروسکش

تو آینه که نگاه می کنم

پیدام نمی کنم...

یه لحظه کیفور می شم از اینکه مجبور نیستم صدا کنم بیان منو بشورن!

صدای داد میاد

بابا بیا منو بشور

بعد الکی می خندم

میام سمت اتاق تو

"به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره"

الکی بغض می کنم

من زدم زیر قولم

به خودم قول داده بودم نذارم تو هست شی!

تورم بد بخت کردم

خودمم بد بختم

اونکه تو تخت من خوابیده ام بدبخته

هممون اسیریم اما نمی فهمیم

نمی فهمم

این منم که داره تورو صدا می زنه برای صبحونه؟

"به خستگی تو از حرف های فلسفی ام"

این منم که داره مامانتو می بوسه تا بیدار شه؟

"به بوسه های تو در خواب احتمالی من"

صبح می ره پارک ورزش!

نون می خره؟

"بابا نان داد"

این کیه پس؟

اینکه همش پشیمونه

همش غصه داره

همش احساس گناه می کنه از بودنش

از هست شدن تو

اینکه حالش از بوی خودشم بهم می خوره کیه؟

این مرد کجاست؟

"به فیلم های ندیده

به مبل خالی من"

به مبل خالی من

به

مبل

خالی

من!

 

 

پ ن:

این غریبه کیه؟
از من چی می خواد؟
اون به من
یا من به اون
خیره شدم؟

پ ن:

سرفه های الکی...
سرفه های الکی...

پ ن:

می نویسم پس هستم
وگرنه کجا می دانستم که هیچی نیستم!

پ ن:
(قول می دم آخری باشه دیگه) تخ کردم حال بدمو!

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط خودم
 
   
  بعضی چیزا هستند که بزرگ نمی شن...بزرگ که نه... منظورم زمانه... زمان براشون بی مفهومه... اون وقت اگه بهشون زل بزنی یادت می ره که الان چه سالیه؟ تو کجایی؟ چقد می فهمی... فقط اونه و اونه و اون! مثه سایه ی کاج تو حیاط یا مثلا مثه قاب پنجره ی رو به آسمون... تابستونو زمستون نداره...هر موقع که از نصفه شب گذشته بودو بش زل زدم فک کردم الانه که برف بباره... کاری به کاره بارون ندارم... اگه بارون بزنه...آخ... آخ آخ... داد منو در میاره! نرسیده به امزاده عبدا... بنا گذاشت به نق زدن که تهوع دارم...نیگه دار... آخه آدم...کمتر برگه می ریختی تو اون حندق بلا...حالا هر چی! هی گفتم واستا رسیدیم... دم امزاده زدم رو ترمز با حال نزار پرید بیرون و تا چشام گرم شدو که یه چرت بزنم دیدم هروکر می خنده و بر می گرده... سبک شد... حالا می خواد باز بنا بزاره به تیلیته مخه بنده... در اومد که زنیکه اوشگول به من می گه نیا تو لاک رو ناخنته... تا بیام حرف بزنم حالیش شد که رام نده هیکلشو معطر می کنم... بگو اون تو چی شنیدم... از تو امزاده صدا مدا میومد و گریه و زاری و این حرفا که یهو گوشیه یکی زنگ خوردو تو جوابه یارو دراومد که به قرآن مجید الان تجریشم... نمی رسم بیام! گفتم گوشی توام زنگ خورد یارو پیغام گذاشت رد نکن لاقل بذا بره رو پیغام گیر...این تلفنه از این شماره گیر دستیاس جده بابام میاد جلو چشم هربار می گیرم... راه که افتادیم باز نطقش وا شدو بنا کرد به گیر دادن"مشکی زغالی تران 11 تران 11 مشکی زغالی" باز کتاب فروشی دید و گف جون من...منو کفن کنن نیگه دار بپرسم... تو این سه چارسالی که میشناسمش هربار کتاب فروشی دیده پریده تو پرسیده جناب "ادیپ شهریار" دارین؟ طرف درومده پرسیده چی؟ اینم بنا گذاشته به تعریف کردن که داستان یه پسری بوده که آقاشو می کشه و ننه شو می گیره و این حرفا... بعد بر می گرده و وا می سته تورو من که توام مثه من بدبختی... از توام بدم میاد... شاید اگه یه لحظه دیرتر می دیدم که یه کتاب که با روزنامه جلدش کرده دستشو ورق می زنه...الان داشتم دریافت بقیه رو به خورد یه مشت سیر از همه چی می دادم... قافل از اینکه اصل این کار یافته! بزن کنار یه شعر گفتم می خوام برات بخونم... بزن کنار دیگه... زدم رو ترمز و بی هیچ حرفی زل زدم به چشماش.... لبخند و زدو نفس گرفت و شروع کرد: در زندگی مفاهیمی هستند که با هیچ منطقی تعریف نمی شوند مثله ...چیز... مثله...واحد... مثله... من...مثله... تو! اصلاحش کردم...مثله...ما! بعضی چیزا هستند که بزرگ نمی شن...بزرگ که نه... منظورم زمانه... زمان براشون بی مفهومه... اون وقت اگه بهشون زل بزنی یادت می ره که الان چه سالیه؟ تو کجایی؟ چقد می فهمی... فقط اونه و اونه و اون! مثله...ما!

پ ن:

صب که پا شدم بینیم پر گه کهنه بچه بود!

پ ن:

ما قول دادیم...اینو می دونم... با گریه می گی مرده و قولش... نامردمو قولمو می شکونم...

 
 
 |    نوشته شده توسط خودم
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور